لغت نامه دهخدا
موفق کردن. [ م ُ وَف ْ ف َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) موفق ساختن. موفق گرداندن. توفیق دادن. نایل کردن. کامروا کردن: خداوند شما را موفق کناد. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به موفق گرداندن شود.
موفق کردن. [ م ُ وَف ْ ف َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) موفق ساختن. موفق گرداندن. توفیق دادن. نایل کردن. کامروا کردن: خداوند شما را موفق کناد. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به موفق گرداندن شود.
موفق ساختن ٠ موفق گرداندن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگرچه این کمیک از ۱۵ اکتبر ۱۹۰۵ آغاز شد و مورفیوس، فرمانروای سرزمین خوابها، اولین تلاش خود را برای دستگیر کردن نمو انجام داد، اما نمو تا ۴ مارس ۱۹۰۶ به سرزمین خوابها نرسید، و به دلیل دخالت فلیپ، تا ۸ ژوئیه موفق به دیدار شاهدخت هم نشد. جستجوی رؤیایی نمو همیشه با افتادن از تخت قطع میشود یا والدینش به زور او را از خواب بیدار میکنند.
💡 رحیم دستنشان (۲۸ مرداد ۱۳۲۹ در قائمشهر) بازیکن سابق و مربی فوتبال اهل ایران است. او موفقترین مربی تاریخ باشگاه فوتبال نساجی مازندران است. حفظ و متحد کردن باشگاه نساجی مازندران در سال ۱۳۶۲، از خدمات او برای باشگاه بود، ازاینرو او را پدر نساجی میدانند.