دیدنی کردن
مترادفها
نمایان کردن، آشکار کردن، چشمنواز کردن
متضادها
پنهان کردن، مخفی کردن
لغت نامه دهخدا
دیدنی کردن. [ دی دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دیدن کردن. بازدید. دید و وادید. دیدن. ( از آنندراج ):
بشب جمعه کنم دیدنی دختر رز
زآنکه میخانه نشین در شب آدینه بود.اختر یزدی.
فرهنگ فارسی
دیدن کردن. باز دید.
جمله سازی با دیدنی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این مجموعه تلویزیونی، به بهانهٔ دنبال کردن سیر و سیاحت یک خانواده ایرانی در شهرهای دور و نزدیک ایران، تصویری مستند از شهرها و مکانهای دیدنی ایران بهدست میدهد.
💡 یکی از دیدنیهای منطقه بورجومی موزه تاریخ محلی میباشد که بازدید کردن از آن خالی از لطف نیست. سازه و بنای این موزه متعلق به سال ۱۸۹۰ میلادی است و سبک معماری آن هم گوتیک است. در این موزه دیدنیهای جالب بسیاری یافت میشود. از مشهورترین چیزهایی که در این موزه یافت میشود میتوان به اسلحههایی اشاره کرد که قدمت آنها به قرن ۵ پیش از میلاد بازمیگردد و یا سکههای باستانی و حتی وسایل و لوازم خانه رومانفها.