خانقاه خادم

لغت نامه دهخدا

خانقاه خادم. [ ن َ / ن ِ هَِ دِ ] ( اِخ ) این خانقاه را خادمی از آزادشدگان عجمی وقف بر سکونت فرزندان عجمی اناث کرد. محلّش بحلب در جانب شمالی متقدمه بوده است. ( از خطط الشام محمد کردعلی جزء 6 ص 147 ).

فرهنگ فارسی

این خانقاه را خادمی از آزاد شدگان عجمی وقف بر سکونت فرزندان عجمی اناث است.

جمله سازی با خانقاه خادم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقل است که شافعی روزی وقت خود گم کرد. به همه مقامها بگردید و به خرابات برگذشت و به مسجد و مدرسه و بازار بگذشت، نیافت. و به خانقاهی برگذشت. جمعی صوفیان دید که نشسته بودند. یکی گفت: وقت را عزیز دارید که وقت بیاید. شافعی روی به خادم کرد و گفت: اینک وقت بازیافتم. بشنوکه چه می‌گویند.

💡 صوفى تازه وارد خر را در آخور نديد و پنداشت كه خادم خانقاه آن را برده است آب بدهد.از اين رو صبر كرد تا خادم بيايد.

💡 مرد صوفى غريبى وارد شهرى شد، و يكراست به خانقاه رفت، و مركب سوارى خود رابرد و به خادم خانقاه سپرد كه آنرا در (آخور) نگاه دارد و فردا صبح درمقابل انعامى به وى تحويل دهد.

💡 چرخ صوفی نهاد ازرق پوش خادم خانقاه همّت تو

دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز