بد دعایی

لغت نامه دهخدا

بددعایی. [ب َدْ دُ ] ( حامص مرکب ) نفرین و لعنت. ( ناظم الاطباء ): و اگر داند که بعضی اجناس را قیمت زیاد نوشته اند بنحوی که ظلم نشود و بددعایی در ضمن آن نباشد کم نموده تسلیم صاحبجمعان نمایند. ( تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص 10 ). ناظر قدغن نماید که تحویلداران و عمله بیوتات مال رعیت و فقیران را نکشند و نبرند و چیزی را بی رضای صاحب خریداری نکنند که بددعایی حاصل شود. ( تذکرةالملوک ص 12 ). نگذارد که از اقویا بر ضعفا جبر و تعدی واقع شده موجب بددعایی گردد. ( تذکرةالملوک ص 48 ).

فرهنگ فارسی

نفرین و لعنت.

جمله سازی با بد دعایی

💡 از پای‌بوس وصل تو دوریم چاره نیست ما را که دست جز به دعایی نمی‌رسد

💡 گر این شبهای تاریکم دعایی مستجاب افتد شبی بنشانم آن مه را و می‌بینم به مهتابش

💡 عالمیان شکر این عالم تمکین کنید بنده دعایی به صدق می‌کند آمین کنید

💡 ای پندگو، مگو که «دعا کن ز بهر صبر» تعویذ شاهد است دعایی که ما کنیم

💡 جز دعایی نکند خسرو مسکین به رخت گر چه زان روی به رویش همه آزار آمد

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز