لغت نامه دهخدا
علی خوافی. [ ع َ ی ِ خوا /خا ] ( اِخ ) ( علی سرخ... )، مکنّی به ابومسلم. پهلوان دربار سلطان ابوسعید. رجوع به علی سرخ خوافی شود.
علی خوافی. [ ع َ ی ِ خوا / خا ] ( اِخ ) ابن قاسم خوافی سنجابی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی سنجابی شود.
علی خوافی. [ ع َ ی ِ خوا /خا ] ( اِخ ) ( علی سرخ... )، مکنّی به ابومسلم. پهلوان دربار سلطان ابوسعید. رجوع به علی سرخ خوافی شود.
علی خوافی. [ ع َ ی ِ خوا / خا ] ( اِخ ) ابن قاسم خوافی سنجابی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی سنجابی شود.
ابن قاسم خوافی سنجانی مکنی به ابوالحسن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کتاب معجم البلدان، از دو تن از اهالی علم و ادب ولایت خواف، یاد شده است که از این جملهاند: ابومظفر احمد بن مظفر خوافی (فقیه شافعی؛ وفات به سال ۵۰۰ هجری در طوس) و ابوالحسن علی بن قاسم بن علی خوافی (ادیب و شاعر). همچنین در کتاب تاریخ الحاکم از ابوالحسن خوافی (علی بن قاسم بن علی نیشابوری؛ ادیب و شاعر) از بزرگان و عالمان منسوب به ولایت خواف یاد شده و محمدرضا شفیعی کدکنی در یادداشتهایش بر تاریخ نیشابور الحاکم، به نقل از تذکره دولتشاه سمرقندی؛ محمد مظفر، حاکم مقتدر فارس را، از مردم سلومد معرفی نموده است.