لغت نامه دهخدا
اندوه ستان. [ اَ ه ْ س ِ ] ( نف مرکب ) اندوه زدا. گیرنده اندوه. شادی بخش:
کار امروز بتر گشت که نومید شدم
از تو ای کودک شادی ده اندوه ستان.فرخی.
اندوه ستان. [ اَ ه ْ س ِ ] ( نف مرکب ) اندوه زدا. گیرنده اندوه. شادی بخش:
کار امروز بتر گشت که نومید شدم
از تو ای کودک شادی ده اندوه ستان.فرخی.
اندوه زدا ٠ گیرنده اندوه شادی بخش ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این باده که اندوهگسار من و توست برگیر و بیا که کار کار من و توست
💡 (غمة ) از ماده غم به معنى پوشاندن چيزى است و اينكه به اندوه نيز غم
💡 زن سعيد ماجرا را براى او شرح داد و گفت: هم اكنون در كوه و بيابان با غم و اندوه وندامت دست به گريبان است.
💡 به درد غصه و اندوه ازان خوشم جامی که صاف عیش و طرب نیست خوشگوار مرا
💡 بگو خداست كه شما را از آن سختى ها و از هر اندوه نجات مى دهد، ولى شما باز هم به اوشرك مى آوريد!!
💡 در چنین عهد که عدل تو شده شهره دهر چند ما را غم و اندوه مکدر دارد