شلاب

لغت نامه دهخدا

شلاب. [ ش ُ ] ( اِ مرکب ) به لهجه طبری: باران سخت. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

به لهجه طبری باران سخت.

جمله سازی با شلاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گالوم هابیت‌ها را به کنام شلاب، عنکبوتی غول‌پیکر، رهبری کرد. وقتی که سم با گالوم درگیر بود، شیلاب گردن فرودو را نیش زد. اما نهایتاً سم با چوب‌دستی اش گالوم را از پیش رو برداشت و با شیشهٔ ستاره و استینگ، شمشیر فرودو، به جنگ با شیلاب رفت. او یکی از چشمان عنکبوت را کور، و سپس شکمش را زخمی‌کرد و شیلاب به لانهٔ خویش بازگشت. سم به طرف اربابش رفت، اما او بی‌جان روی زمین افتاده بود. نفس نمی‌کشید و قلبش هم نمی‌زد.

💡 گالوم هابیت‌ها را به کنام شلاب، عنکبوتی غول‌پیکر، رهبری کرد. وقتی که سم با گالوم درگیر بود، شیلاب گردن فرودو را نیش زد. اما نهایتاً سم با چوب‌دستی اش گالوم را از پیش رو برداشت و با شیشهٔ ستاره و استینگ، شمشیر فرودو، به جنگ با شیلاب رفت. او یکی از چشمان عنکبوت را کور، و سپس شکمش را زخمی‌کرد و شیلاب به لانهٔ خویش بازگشت. سم به طرف اربابش رفت، اما او بی‌جان روی زمین افتاده بود. نفس نمی‌کشید و قلبش هم نمی‌زد.

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز