لغت نامه دهخدا
( رنگ آمیزی ) رنگ آمیزی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) آمیختن چندین رنگ مختلف چنانکه نقاشان کنند. آمیزش رنگهای گوناگون بهم. رجوع به رنگ آمیز شود. || حیله. مکر. نیرنگ. حیله بازی. نیرنگ سازی. مکاری. حیله گری. رجوع به رنگ آمیز و رنگ آمیختن شود.
( رنگ آمیزی ) رنگ آمیزی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) آمیختن چندین رنگ مختلف چنانکه نقاشان کنند. آمیزش رنگهای گوناگون بهم. رجوع به رنگ آمیز شود. || حیله. مکر. نیرنگ. حیله بازی. نیرنگ سازی. مکاری. حیله گری. رجوع به رنگ آمیز و رنگ آمیختن شود.
( رنگ آمیزی ) ۱. ترکیب کردن رنگ های مختلف.
۲. رنگ زدن به چیزی.
۳. [قدیمی، مجاز] ریا، نیرنگ بازی.
( رنگ آمیزی ) ۱ - اختلاط رنگها. ۲ - نقاشی.
رنگ آمیزی
{staining} [علوم پایۀ پزشکی، علوم تشریحی] به کار بردن مواد رنگی در بررسی بافت
{tinting} [شیمی، مهندسی بسپار علوم و فنّاورى رنگ] آمیختن مواد رنگی با پوش رنگ برای انطباق نهایی رنگ پوش رنگ با رنگ مورد نظر
رنگ آمیزی (زیست شناسی). رنگ آمیزی تکنیکی برای افزایش کنتراست در نمونه هاست که عموماً در سطح میکروسکوپی استفاده می شود. این روش در بافت شناسی، آسیب شناسی بافتی، خون شناسی و آسیب شناسی سلولی بسیار مورداستفاده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رنگ امیزی البرت برای مشاهده متا کروماتیک داخل باسیل باکتری لوفلر(کورینه باکتریوم) استفاده میشود سیتوپلاسم سبز روشن گرانولها ابی مایل سیاه میشوند
💡 مردمان جزایر فیجی از برگ درخت موز برای چاپ استفاده میکردند هرنوع اشکالی که می خواستند روی برگ برش میزدند و با رنگ امیزی ان و فشار ان بر روی سطحی ان تصویر چاپ میشد