حبران

لغت نامه دهخدا

حبران. [ ح ِ ] ( اِخ ) کوهی است. زیدالخیل در وصف ناقه خود گوید:
غدت من رحیخ ثم راحت عشیة
بحبران ارقال العتیق المجفر
فقد غادرت للطیر لیلة خمسها
جواراً برمل النغل لما یسعر.
و نیز راعی گوید:
کانها ناشط حم مدامعه
من وحش حبران بین النقع والظفر.( معجم البلدان ج 3 ص 208 ).
حبران. [ ح َ ] ( اِخ ) صاحب مراصدالاطلاع گوید: شهری است و گمان میکنم که از دیار بنی بکر باشد نزدیک اسعرد.
حبران. [ ح ُ ] ( اِخ ) ابن عمروبن قیس بن جشم بن عبدالشمس. پدر قبیله ای به یمن و از ایشان است ابوسعید حبرانی عبداﷲبن بشر سکسکی. ( سمعانی ص 153 ). و ازآن قبیله است ابوراشد و جمعی دیگر. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با حبران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جناب ابى الفضل عليه السلام چنين بود: علم را به اعلا درجه داشت وعمل را هم خوب نشان داد؛ دو دست ظاهر را در راه حق داد و دو دست باطنى و قدرت معنوىگرفت و مشمول رحمت خداوند شد. مخصوصا وقتى كه دست چپ وى افتاد گفت واءبشرى برحمة الجبار اينكه ميان همه اسماء الله اسم جبار را ذكر كرد، كه ازماده جبيره و جبران است، مى خواست بگويد كه حبران كننده قطع اين دست رحمت خداى جباراست.

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز