لغت نامه دهخدا
تبیله. [ ت َ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) تبیکه. ( ناظم الاطباء ) ( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 292 الف ). رجوع به تبیکه شود.
تبیله. [ ت َ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) تبیکه. ( ناظم الاطباء ) ( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 292 الف ). رجوع به تبیکه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردم علودانی از احشامی مانند گاو و گوسفند نیز نگهداری میکنند. از گاو و گوسفند ماده برای شیردهی آنها و از گوسفند نر برای گوشتش نگهداری میشود. شیب دام داری از شرق به سمت غرب بیشتر میشود. برعکس باغهای میوه که به سمت غرب کم میشود، دامداری به سمت شرق کم میشود. طوریکه در قریه وارکلاغ (غربیترین) هر خانوار بیش از ۵۰ راس گوسفند و در قریه شیونه قلعه (شرقیترین) در هر خانوار تا ۵ راس گوسفند نگهداری میشود. در کل در منطقه علودانی حدود ۸۰ رمه گوسفند وجود دارد که حداقل رمهها ۷۰ و حد اکثر آن به بیش از ۵۰۰ راس گوسفند میرسند. درفصول گرم و نسبتاً گرم هر رمه توسط یک چوپان نگهداری و به چراگاه برده میشود. از گاوها همیشه در اطراف منزل و تبیله نگهداری میشود. زنان در تابستانها برای گاوهای ماده علوفه تهیه میکنند و شیر آنهارا میدوشند. مرکب (الاغ) قبلاً به عنوان یکی از حاملین بارها زیاد نگهداری میشده ولی اکنون (۹۳–۱۳۸۵ ه.ش) بخاطر ترویج موتر (خودرو) و موتور زیاد به چشم نمیخورد.