لغت نامه دهخدا
بامایه. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) ( از: با+ مایه ) که مایه دارد. مایه دار. || سرمایه دار. پولدار. توانگر. مایه ور:
مرد بامایه را گر آگاه است
شحنه باید که دزد در راه است.نظامی.و رجوع به مایه شود.
بامایه. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) ( از: با+ مایه ) که مایه دارد. مایه دار. || سرمایه دار. پولدار. توانگر. مایه ور:
مرد بامایه را گر آگاه است
شحنه باید که دزد در راه است.نظامی.و رجوع به مایه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقاشیهای همان سال او، اغلب صمیمانهتر و دارای فضای گرمتری هستند: آنها تابلوهای کوچکی اند، که بامایههای ملایم و خال خالهای شکلدار خفیفی، تزئینات داخلی آن زمان خانههای بورژوایی را منعکس میکنند. برخی از این تابلوها شامل پیکرههای برهنهاند که به ویژه یکی، دوتای آنها شهوت انگیزند، ولی فضای معمول آنها، فضای آرامش بخش درون خانه است.
💡 پُرمیز: دولابی [دیانیطس: دیابت]، سورنگ [ناصور: Polyp]، باسور [بواسیر]، دُمَل [آبسه]، کـَفتَن [شقاق]، سرسام [مننژیت]، آماس مغز [انسفالیت]، بیهُشانه [هذیان]، مورسار [آفت عنبیه]، دردسر بیمایه [میگرن]، خَشَم [آنوسمی، نابویایی]، گرانی دم [بحران، دیسترس تنفسی]، ناخن کُژ [Clubbing]، مِنِش [تهوع]، مَراش [هراش: استفراغ]، شکنجیدن معده [کولیک]، تنجیدن رودکان [کولیت]، شکم کندن [خونریزی گوارشی از پائین: Rectorragia]، زهراوی [کیسهای، کیسه صفراوی]، شوشه ریش [عفونت ریه: Pneumonia]، بامایه [ارگانیک]، بیمایه [غیرارگانیک، بدون پاتولوژی]، تیز [حاد]، سبک [خفیف: Mild]، ستبر [شدید: Severe]، گپ [گُرد: Major]، خُرد[Minor]، آچار [Mix]، آبزن [سرنگ تزریق، وان گرمابه]، آبخانه [دستشویی: توالت]، ناتاودار [انزال زودرس]، رسیده [بالغ]، آزدن [آجیدن، آژیدن: تزریق]، سِتان [Supine]، اندر [Prone]، ناگواشتن [سوء هاضمه]، آبزن [خزینه آب، وان آب در گرمابه]، مایه [مایع ترشح شده]، چگونگی، چندی، یکیی، بادناک، بویناک، بیماریناک، خشمناک، خوابناک، سبوسناک، سنگناک، کفناک، گوشتناک، شورهناگ، مویناگ، غمگن، شوخگن، بیمارگین، فروسو، برسو، پذیرا، ناپذیرا، ناخفته، ناپوسیده، ناچرب، نارونده، ناجهنده، و …