احمش

لغت نامه دهخدا

احمش. [ اَ م َ ] ( ع ن تف ) باریکتر. باریک ساق تر. || ( ص ) باریک ساق. ( تاج المصادر ). مرد باریک ساق. مؤنث: حَمْشاء. ج، حمش. ( مهذب الاسماء ).

جمله سازی با احمش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و در صادقى است: احمش الساقين. ساقهاى مبارك باريك است و در شكم وساق، مانند جد خود، اميرالمؤ منين عليه السلام است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران