متقسم

لغت نامه دهخدا

متقسم. [ م ُ ت َ ق َس ْ س ِ ]( ع ص ) پراکنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پراکنده و پراکنده شده. ( ناظم الاطباء ).
- متقسم خاطر؛ پریشان فکر. پراکنده دل: بدین آواز متقسم خاطر نمی باید شد.( کلیله و دمنه ).
|| پراکنده کننده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تقسم شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ قَ سِّ ) [ ع. ] ۱ - (اِفا. ) پراکنده شونده. ۲ - (ص. ) پراکنده.

فرهنگ عمید

پراکنده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پراکنده.

ویکی واژه

پراکنده شونده.
پراکنده.

جمله سازی با متقسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هنگام مرگ نادر، بى درنگ سپاهيانش به شيعه و سنى متقسم شدند و سنيان كه از لحاظ شمار افزون تر بودند به قندهار عقب نشستند (427).

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز