لعبت بازی

لغت نامه دهخدا

لعبت بازی. [ ل ُ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل لعبت باز. خیمه شب بازی. عروسک بازی. بازیگری:
چو در بازی شدند آن لعبتان باز
زمانه کرد لعبت بازی آغاز.نظامی.جهان ناگه شبیخون سازیی کرد
پس آن پرده لعبت بازیی کرد.نظامی.

فرهنگ عمید

۱. عروسک بازی، خیمه شب بازی: چو در بازی شدند آن لعبتان باز / زمانه کرد لعبت بازی آغاز (نظامی۲: ۱۳۶ ).
۲. [مجاز] شعبده بازی، حقه بازی.

فرهنگ فارسی

عمل و شغل لعبت باز. ۱- عروسک بازی. ۲- خیمه شب بازی: چو در بازی شدند آن لعبتان باز زمانه کرد لعبت بازی آغاز. ( نظامی لغ. ) ۳- حقه بازی شعبده.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:خیمه شب بازی

جمله سازی با لعبت بازی

💡 لعبت بازی پسِ این پرده هست ورنه بر او این همه لعبت که بست

💡 این همه لعبت و لعبت سازی وین به صد شعبه لعبت بازی

محور یعنی چه؟
محور یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز