قرق کردن

مترادف‌ها

محاصره کردن، احاطه کردن

متضادها

رها کردن، باز کردن محاصره

لغت نامه دهخدا

قرق کردن. [ ق ُ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ممانعت کردن. قدغن کردن. بازداشتن از آمدن و دخول و خروج. ( ناظم الاطباء ).
- قرق کردن جایی را؛ قدغن کردن آنجا را. منع کردن مردم را از رفت وآمد در آنجا.
رجوع به قُرُق شود.

فرهنگ معین

(قُ رُ. کَ دَ ) [ تر - فا. ] (مص م. ) جایی را خلوت کردن و مانع ورود دیگران شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ممنوع کردن اشخاص بیگانه از ورود در محلی.

ویکی واژه

جایی را خلوت کردن و مانع ورود دیگران شدن.

جمله سازی با قرق کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از آن پس، داش آکل، قرق کردن سرِ گذر و درگیری با سایر لوطی‌ها و اوباش را ترک می‌کند و اوقات خود را صرف رسیدگی به اموال حاجی و خانوادهٔ او می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران