لغت نامه دهخدا
عمل ران. [ ع َ م َ ] ( نف مرکب ) حاکم. متصدی عمل دیوانی. عملدار:
چون ژاله و صبا و شباهنگ همچنین
معزول روز باش و عمل ران صبحگاه.خاقانی.صانع زرین عمل، مهتر عالی شرف
در ید بیضا رسید دست عمل ران او.خاقانی.
عمل ران. [ ع َ م َ ] ( نف مرکب ) حاکم. متصدی عمل دیوانی. عملدار:
چون ژاله و صبا و شباهنگ همچنین
معزول روز باش و عمل ران صبحگاه.خاقانی.صانع زرین عمل، مهتر عالی شرف
در ید بیضا رسید دست عمل ران او.خاقانی.
حاکم متصدی عمل دیوانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صانع زرین عمل، پیر صناعت علی کز ید بیضا گذشت دست عمل ران او