عقل کل

لغت نامه دهخدا

عقل کل. [ ع َ ل ِ ک ُل ل ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) به معنی عقل اول است که کنایه از نور محمدی و جبرئیل و روح و عرش عظیم باشد. ( برهان ) ( غیاث ). عقل اول از عقول عشره مشائیین. علت اولی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به عقل اول شود:
ای سایه حق که عقل کل را
زاخلاق تو دایگان ببینم.خاقانی.این سخن هائی کی از عقل کل است
بوی آن گلزار و سروسنبل است.مولوی.عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد
بس که سنگ تجربت بر طاق مینائی زدم.سعدی.|| در اصطلاح علم رمل، عقل کل و عقل فقط به معنی طریق است که آن نیز از مصطلحات رمل است. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به طریق شود.

فرهنگ فارسی

به معنی عقل اول است که کنایه از نور محمدی و جبرئل و روح و عرش عظیم باشد عقل اول از عقول عشره مشائیین علت اولی

جمله سازی با عقل کل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از بارگاه عقل کل آید همی بانگ دهل کآمد سپاه آسمان نک می‌رسد اعلام دل

💡 در دو عالم هرچه هست از جزو و کل باشد از ذات و صفات عقل کل

💡 بزرگیهات را روزی تصور کرد عقل کل نهایت را درو سرگشته دید از چه ز بسیاری

💡 آن خطا دیدن ز ضعف عقل اوست عقل کل مغزست و عقل جزو پوست

💡 اجزاء جوهرم شده مشتق ز عقل کل کز صلب آن یگانۀ ماضیست مصدرم

💡 که گر تأیید عقل کل نبودی نفس کلی را نگشتی قابل نفس دوم نفس هیولانی

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز