لغت نامه دهخدا
عصاکشی. [ ع َ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل عصاکش. به دست گرفتن سر چوبدست و عصای کسی را رهنمایی او را. رجوع به عصاکش و عصا شود.
عصاکشی. [ ع َ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل عصاکش. به دست گرفتن سر چوبدست و عصای کسی را رهنمایی او را. رجوع به عصاکش و عصا شود.
عمل عصا کش بدست گرفتن سر چوبدست و عصای کسی را رهنمایی او را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشمی ز غیر بسته چو موسی عصا کشی باید وگرنه کس به تجلی نمی رسد