شفی

لغت نامه دهخدا

شفی. [ ش َ فا ]( ع اِ ) اندک، چنانچه مرد را هنگام مرگ، و ماه را گاه محاق و آفتاب را به وقت غروب گویند: مابقی منه الا شفی ً؛ یعنی کم. ( منتهی الارب ). و رجوع به شَفا شود.
شفی. [ ش َ فا ] ( ع مص ) نزدیک شدن آفتاب به غروب. || برآمدن ماه نو. || نمایان شدن شخص. ( منتهی الارب ). و رجوع به شَفا شود.
شفی. [ ش ِ / ش َ ]( از ع، اِ ) ممال شفا. ( یادداشت مؤلف ):
باد خلقش دمیده عطر حسب
نحل مهرش نهاده شهد شفی.ابوالفرج رونی.از آن سبب که عسل را حلاوت لب توست
خدای عزوجل در عسل نهاد شفی.ادیب صابر.هر دمی یعقوب وار از یوسفی
می رسد اندر مشام تو شفی.مولوی.شب به خواب اندر بگفتش هاتفی
که خریدی آب حیوان و شفی.مولوی.و رجوع به شفا شود.
شفی. [ ش َ فی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به شفة. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). لبی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شفوی و شفهی و شفهیة شود.
شفی. [ ش ُ فی ی / ش ِ فی ی ]( ع اِ ) ج ِ شَفا. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شفا شود.

فرهنگ فارسی

جمع شفا

جمله سازی با شفی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرم به عشق عذاب است هم بدوست خلاص وگر زعشقم درد است هم بدوست شفی

💡 ای جان جهانیان برای تو فدی شکر ایزد را که یافتی زود شفی

💡 زهری که دشمنی دهد از بهر رنج، تو بستان به یاد دوست بخور، تا شفی کند

💡 در مزاج دلم نه آن خلل است که شفی یاب گردد از ریوند

💡 ز روح تو به تن‌کافران رسیده الم زمادر تو بر مومنان رسیده شفی

💡 خط معتبر ریحان‌وش تو بر یاقوت مفرحی‌ست که بخشد به جان و جسم شفی

پری خوان یعنی چه؟
پری خوان یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز