لغت نامه دهخدا
یعقوب وار. [ ی َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مانند یعقوب. همچون یعقوب پیغمبر:
صدری که صیت یوسف جاهش به خاصیت
روشن کند جهان را یعقوب وار چشم.ازهری مروزی ( از لباب الالباب ج 1 ص 216 ).
یعقوب وار. [ ی َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مانند یعقوب. همچون یعقوب پیغمبر:
صدری که صیت یوسف جاهش به خاصیت
روشن کند جهان را یعقوب وار چشم.ازهری مروزی ( از لباب الالباب ج 1 ص 216 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روشن ز گرد قبر رضا ساخت دیده را یعقوب وار هرکه به بیت الحزن فتاد
💡 در فراق یوسف گل پیرهن یعقوب وار خوشدلم گر دیده من شد سفید از انتظار
💡 یوسف صفت ز شهر سفر کرده یار و من یعقوب وار مانده به بیت الحزن غریب
💡 تو یوسفی بعزت و یعقوب وار هست ما را همه سکون و تسلی ببوی تو
💡 گرد وداعگاه تو،ای دوست، روز و شب یعقوب وار مانده خروشان و سوگوار
💡 یوسف گل تا عزیز مصر شد یعقوب وار چشم روشن می شود نرگس ببوی پیرهن