سرامد

لغت نامه دهخدا

( سرآمد ) سرآمد. [ س َ م َ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) بهتر و ممتاز و سردار. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). زبده. قدوه:
منم سرآمد دوران که طبع من داند
چهار جوی جنان از پی جهان کندن.خاقانی.شنیدم کز این دور آموزگار
سرآمد تویی بر همه روزگار.نظامی.احمد که سرآمد عرب بود
هم خسته خار بولهب بود.نظامی.خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق
دریادلی بجوی دلیری سرآمدی.حافظ.

فرهنگ معین

( سرآمد ) ( ~. مَ ) (ص مر. ) برگزیده، بالاتر، نخبه.

فرهنگ عمید

( سرآمد ) برتر و بالاتر از دیگران، برگزیده.

فرهنگ فارسی

سر آمد، برگزیده، برتروبالاترازدیگران
( صفت ) کسی که از همگنان بالاتر است حایز اولین درجه ممتاز برگزیده.
( سر آمد ) بهتر و ممتاز و سردار. زبده قدوه.

جمله سازی با سرامد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پسر عقيل حيران بود و نمى دانست به كجا پناه ببرد. امواج غم و اندوه او را فراگرفتهبود و قلبش از شدت طوفان درد، در آستانه انفجار قرار داشت. دريافت كه در شهر،مردى شريف كه او را حمايت و از او پذيرايى كند، يافت نمى شود. سرگردان، كوچه هارا پشت سر مى گذاشت، تا آنكه به بانوى بزرگوارى به نام ((طوعه )) رسيد كه درانسانيت، شرافت و نجابت سرامد همه شهر بود.

💡 ياران مهدى، عليه السلام، از نظر صفات جسمى و نيروى بدنى نيز سرامد روزگارهستند و كسى را ياراى مقابله با آنها نيست. در اينجا به تعدادى از رواياتى كه بهاوصاف ظاهرى ياران آن حضرت پرداخته اند، اشاره مى كنيم:

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز