ساقطه

لغت نامه دهخدا

( ساقطة ) ساقطة. [ ق ِ طَ ] ( ع ص ) تأنیث ساقط. ج، ساقطات و سواقط. رجوع به ساقط شود. || سخن در این مثل: لکل ساقطة لاقطة؛ یعنی هر سخن را که از دهان بر آید شنونده ای است که میشنود و شایع میکند. ( منتهی الارب ). ای لکل نادرة من الکلام من یحملها و یدیعها و التاء فی لاقطة اما مبالغة و اما مبالغة و اما للازدواج. ( ناظم الاطباء ). || ناقص عقل. ( قطر المحیط ). مفرد سواقط؛ کسانی اند که حاضر میشوند یمامه را از برای خوراک خرما. ( شرح قاموس ). الذین یردون الیمامة لامتیاز التمر و ما یسقط من الثمار قبل الادراک. مفرده ساقطة. ( قطر المحیط ).
ساقطة. [ ق ِ طَ ] ( اِخ ) رجوع به ماده بعدی شود.

فرهنگ فارسی

مونث ساقط جمع ساقطات سواقط.

جمله سازی با ساقطه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 2. (( من كانت عنده امراتان، فلم يعدل بينهما جاء يوم القيامه وشقه ساقطه. ))

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز