زهر خورده

لغت نامه دهخدا

زهرخورده. [ زَ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کسی که ندانسته زهر خورده. آنکه سم خورده. ( فرهنگ فارسی معین ). || به زهر آغشته. زهرخورد. زهرزده:
که تا من برم نامه نزدش دلیر
یکی دشنه زهرخورده به زیر.اسدی ( گرشاسبنامه چ یغمایی ص 111 ).شد آنگه برش رازگوینده تنگ
نهان دشنه زهرخورده بچنگ.( گرشاسبنامه ).رجوع به زهرخورد شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که دانسته یا ندانسته زهر خورده آنکه سم خورده.

جمله سازی با زهر خورده

💡 به تشنه مرده که بد رشگ غنچه سیراب به زهر خورده که بد نور دیده زهرا

💡 حرارت شکر از شهد زهر خورده ی اوست شرار سینه ی صبح از دم فسرده ی اوست

💡 شراب بی‌لب معشوق زهر باشد، ازان چو زهر خورده بود سبز، رنگ شیشهٔ ما

💡 آنگه به سوز سینه آن زهر خورده ای کز ماتمش هنوز دو چشم جهان تر است

💡 همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد

💡 زمانه زهرفروش است ازان شکر مطلب که زهر خورده، از ان رنگ طوطیان سبز است

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز