لغت نامه دهخدا
خون بر. [ خوم ْ ب ُ ] ( نف مرکب ) که قطع جریان خون کند. دواهایی که خون را از سیلان بازایستاند. ( یادداشت بخط مؤلف ). حابس الدم.
خون بر. [ خوم ْ ب ُ ] ( نف مرکب ) که قطع جریان خون کند. دواهایی که خون را از سیلان بازایستاند. ( یادداشت بخط مؤلف ). حابس الدم.
که قطع جریان خون کند دوا هایی که خون را از سیلان باز ایستاند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آيا ما امروز نمايندگان نيرنگ و فريب بوده ايم ؟ به ما دستور دادى كه اين مرد را نزدتو بياوريم. و همين كه او را آوريم، بينى و صورت او را شكسته و خون بر محاسنشسرازير كردى و فكر مى كنى او را بكشى !.
💡 خار مزار محتشم گل میدهد از خون برون بگذر بران گلشن ولی گلهای او را بو مکن
💡 طوفان خون بر اوج فلک موجزن شود هرگه چو نوح خشم تو گوید که لاتذر
💡 در نثار موکب حسنش اثیر از اشک خون بر سر مژگان گرفته لعل پیگانی نگر
💡 دل را بهحیرتکرد خون بر عقل زد برق جنون شور دوعالمکاف و نون یکلب بهحرف آوردنت
💡 (ايـمـان با اسلام شريك است، اما اسلام با ايمان شريك نيست (و به تعبير ديگر هر مؤمـنـى مـسـلمـان اسـت ولى هـر مـسـلمـانـى مـؤ مـن نـيـسـت ) ايـمـان آن اسـت كـه دردل سـاكن شود، اما اسلام چيزى است كه قوانين نكاح وارث و حفظ خون بر طبق آن جارى مىشود).