لغت نامه دهخدا
خوارداشت. [ خوا / خا ] ( مص مرکب ) استخفاف. استحقار. توهین. تذلیل. تحقیر. تخفیف. اهانت. ( یادداشت بخط مؤلف ):
از خوارداشت منگر در ذات هیچ چیزی
کآنجا دلیست گویا کو را زبان نبینی.خاقانی.- امثال:
زدن بنده خوارداشت خواجه باشد.
خوارداشت. [ خوا / خا ] ( مص مرکب ) استخفاف. استحقار. توهین. تذلیل. تحقیر. تخفیف. اهانت. ( یادداشت بخط مؤلف ):
از خوارداشت منگر در ذات هیچ چیزی
کآنجا دلیست گویا کو را زبان نبینی.خاقانی.- امثال:
زدن بنده خوارداشت خواجه باشد.
استخفاف استحقار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهرداد دیمتریوس را نکشت و حتی دختر خود روزگون را نیز به همسری او داد و از این پیوند فرزندانی نیز پدید آمد. با این همه دیمتریوس کوشید تا بگریزد. یکبار با یاری دوستش کالیماندر که با نام مستعار خود را بدو رسانده بود کوشید تا از کرانههای دریای مازندران بگریزد، ولی ناکام ماندند. مهرداد نیز به جای مجازات کالیماندر از برای وفاداریش به دیمتریوس بدو پاداش داد. بار دومی که دیمتریوس کوشید بگریزد نیز گرفتار شد و این بار مهرداد با دادن تاسهای زرین بدو - که به منزله اسباب بازی کودکان بود- او را خوارداشت.
💡 تختهبند کردن افراد در قدیم برای خوارداشت آنها در معرض همگانی یا شکنجه آنها صورت میگرفت. هدف اصلی از تختهبند کردن دادن شکنجه روانی به فرد بزهکار بود؛ ولی در سدههای میانه در اروپا تماشاگران مجاز بودند که به سوی فرد تختهبندشده، میوه گندیده و سنگ پرتاب کنند و او را به باد دشنام بگیرند. تنبیه با تختهبند در سدههای میانه و در زمانی که هنوز تنبیه مجرم با زندانهای درازمدت رواج نداشت در سراسر اروپا وجود داشت.