خنده کردن

لغت نامه دهخدا

خنده کردن. [ خ َ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خندیدن. بخنده درآمدن: تمانعبه؛ خنده کرد بکسی. ( منتهی الارب ). ضحک:
یکی خنده کردی از آن ماجرا
یکی گریه بر صبر آن پارسا.سعدی ( بوستان ).که ناگه نظر در یکی بنده کرد
پریچهره در زیرلب خنده کرد.سعدی ( بوستان ).شمع ارچه بگریه جانگدازی می کرد.
گریه زده خنده مجازی می کرد.سعدی ( رباعیات ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خندیدن.

جمله سازی با خنده کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیوانه خصلتیم، ز ما پر بعید نیست بیهوده خنده کردن و بیجا گریستن

💡 ز خنده کردن رسوای غنچه شد معلوم که زیر پوست نماند نشاط زر پنهان

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز