جانگدازی

لغت نامه دهخدا

جان گدازی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل جانگداز. روح گدازی:
شمع ارچه بگریه جانگدازی میکرد
گریه زده خنده مجازی میکرد.سعدی.رجوع به جانگداز شود.

جمله سازی با جانگدازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت کای بیخبر ز ماتم عشق غافل از جانگدازی غم عشق

💡 نیست برق جانگدازی چون تغافلهای ناز بیش از این آتش مزن در خانهٔ آیینه‌ها

💡 بصورت بینوایی پاکبازی بمعنی گرم مهری جانگدازی

💡 عشق عالمسوز کی فارغ گذارد حسن را؟ شمع از پروانه دارد جانگدازی بیشتر

💡 چو باشد جانگدازی چاره سازیت معاذالله چه باشد جانگدازیت

💡 شمع ارچه به گریه جانگدازی می‌کرد گریه‌زده خندهٔ مجازی می‌کرد

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز