خشم تاب

لغت نامه دهخدا

خشم تاب. [ خ َ / خ ِ ] ( ن مف مرکب ) کسی که خشم تاب داده و پیچیده باشد او را. ( از آنندراج ):
سیاهی عزب پیشه و خشم تاب
چو دیدند روی چنین بی نقاب
ز تاب جوانی بجوش آمدند
در آن وادی سخت کوش آمدند.نظامی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کسی که خشم تاب داده و پیچیده باشد او را.

جمله سازی با خشم تاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بگفت و برانگیخت از جا غراب در ابرو درافکنده از خشم تاب

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز