جان پروری

لغت نامه دهخدا

جان پروری. [ جام ْ پ َرْ وَ ] ( حامص مرکب ) عمل آنکه یا آنچه جان را می پروراند. روحپروری. روان پروری:
وزین شیوه سخنهایی برانگیخت
که از جان پروری با جان درآمیخت.نظامی.شکر ریخت مطرب برامشگری
کمر بست ساقی بجان پروری.نظامی.گر او شاه عالم شد از سروری
منم شاه خوبان بجان پروری.نظامی.رجوع به جان پروردن شود.

فرهنگ فارسی

عمل و کیفیت جان پرور

جمله سازی با جان پروری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همان به که لشکر به جان پروری که سلطان به لشکر کند سروری

💡 از رخت جان پروری آموخت لعلت، آفرین شد درین فن عاقبت شاگرد بهتر ز اوستاد

💡 کاشکی از دل زبان بودی مرا تا بیادت کردمی جان پروری

💡 به فرزند او جان بپرور که نیست چنو در جهان هیچ جان پروری

💡 ورزند خلق روان بخشت دم از جان پروری در دهان ارقم آب زندگی گردد لعاب

💡 ساقی بیار آن می جان پروری کز آن ما مست حق شویم و جهان جمله مست ما

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز