لغت نامه دهخدا
جام سیم. [ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جامی که از نقره باشد. پیاله نقره. || کنایه از زنخدان محبوب و معشوق. ( آنندراج ).
جام سیم. [ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جامی که از نقره باشد. پیاله نقره. || کنایه از زنخدان محبوب و معشوق. ( آنندراج ).
جامی که از نقره باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نرگس آمد و بر سر جام سیم و زر دارد زین بسر نهادن جام تا چه زیر سردارد
💡 تا گرفتی از حریفان جام سیمین چون هلال چون شفق خونابهٔ دل میچکد از ساغرم
💡 بر نسیمی چون ز فضل حق در جنت گشود میخورد با حور و غلمان سلسبیل از جام سیم