بها کردن

لغت نامه دهخدا

بها کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قیمت کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). اثمان. استیام. تساوم. مساومه. ( یادداشت بخط مؤلف ):
متاع نیکوی برکار میدید
بها میکرد چون بازار میدید.نظامی.برخیز تا طریق تکلف رها کنیم
دکان معرفت بدو جو پربها کنیم.سعدی.بوسه ای زآن دهن تنگ بده یا بفروش
کاین متاعی است که بخشند و بها نیز کنند.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) قیمت کردن.
قیمت کردن.

جمله سازی با بها کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم از کساد سخن باشد اهل معنی را بمن یزید، سخن را سخن بها کردن

💡 گر بوسه‌ای اندیشم بر خاک سر کویت صد شهر طمع داری در وقت بها کردن

💡 بمن یزید خرد نکته یی ز لفظ ترا خطا بود بکم از عالمی بها کردن

💡 زشت باشد نکو رها کردن یوسفی را بنه بها کردن

💡 گهر فروش شناسد ز در بها کردن که مزد من نتواند کسی ادا کردن