بطله

لغت نامه دهخدا

( بطلة ) بطلة. [ ب َ طَ ل َ ] ( ع ص ) زن دلیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): امراة بطلة؛ زن شجاع دلاور. ( ناظم الاطباء ). || ساحران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مردم ساحر و جادوگر. ( ناظم الاطباء ).
بطلة. [ ب َ طَ ل َ ]( ع ص ) تأنیث بَطَل و از آن است: کانت فلانة شجاعة بطلة. ج، بطلات. ( از اقرب الموارد ). || ج ِ باطل: اینان طلبه نیستند بطله اند. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با بطله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و حضرت را ملقب به عقيله كرده اند: عقيله بنى هاشم و عقيله الطالبيين. عقيله، آن زنكريمه را گويند كه در بين فاميل بسيار عزيز و در خاندان خود ارجمند باشد. زينب عليهالسلام با القاب موثقه، عارفه، عالمه غير معلمه، فاضله، كامله، عابدهآل على و غيره معروف است، و محدثه هم گفته شده است، چنانكه وى را بطله كربلا يعنىقهرمان كربلا نيز ناميده اند.