موثقه
مترادفها
مستند، معتبر، قابل اعتماد
لغت نامه دهخدا
( موثقة ) موثقة. [ م َ ث َ ق َ ] ( ع مص ) اعتماد کردن. ( آنندراج ). ثقة. موثق. رجوع به موثق شود.
موثقة. [ م ُ وَث ْ ث َ ق َ ] ( ع ص ) ماده شتر استوارخلقت. ( ناظم الاطباء ). تأنیث موثق. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به موثق شود.
موثقة. [ ث ِ ق َ ] ( ع اِمص ) اعتماد و اعتبار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث موثق
اعتماد و اعتبار.
جمله سازی با موثقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اعدام ارمنیها در عثمانی - بوکارست ۲۱ آوریل - روزنامه ابوک اشعار میدارد که از منابع موثقه خبر میدهند که تُرکها از ابتدای جنگ تاکنون متجاوز از ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ ارمنی را قتلعام نمودهاند در ضمن ۱۰۰٬۰۰۰ نفر هم ارمنیها کاتولیک مذهب معدوم شدهاند جد و جهد حکومت آمریکا برای جلوگیری از اعمال شنیع ترکها نتیجه حاصل نکردهاست.