دلخستگی

لغت نامه دهخدا

دلخستگی. [ دِ خ َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) دل خستگی. حالت وچگونگی دلخسته. دلخسته بودن. رجوع به دلخسته شود.

جمله سازی با دلخستگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دو روز پیش که پهلوی استراحت من نسوده است ز دلخستگی به بستر خواب

💡 با همه اشکستگی دم ز درستی زدن با همه دلخستگی تاب ستم داشتن

💡 کجا یابد کلید این بستگی را که سازد مرهم این دلخستگی را

💡 چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود

💡 ما خسته دلان قلب جهانیم و از اینرو دل خسته جهانیست ز دلخستگی ما

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز