لغت نامه دهخدا
گردش رفتن. [ گ َ دِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) به سیر و تنزه به صحرا شدن. بیرون شدن از مکان به باغ و بستان یا دیگر جا برای تفریح و تفرج.
گردش رفتن. [ گ َ دِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) به سیر و تنزه به صحرا شدن. بیرون شدن از مکان به باغ و بستان یا دیگر جا برای تفریح و تفرج.
( مصدر ) برای گشت و تفریح بباغ و بستان و صحرا رفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از ایجاد، چاکرا در سیستمی مشابه سیستم گردش خون جریان مییابد و به نقاط ۳۶۱گانه چاکرا تحویل میگردد. با انجام دنبالهای از مهر و مومهای دوازدهگانه دست، چاکرا میتواند شکل یابد و به شکلهای مختلف مورد استفاده قرار گیرد، بهطور مثال برای راه رفتن بر روی آب.
💡 ز پیکان شه گردش روزگار یکی را به رفتن شد آموزگار