لغت نامه دهخدا
کرگ افکن. [ ک َ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) افکننده کرگ. شکارکننده کرگدن. مجازاً دلیر و پهلوان:
امیر یوسف کرگ افکن است و شیرکش است
ز کرگ و شیر بجان رسته بود رستم زال.فرخی.
کرگ افکن. [ ک َ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) افکننده کرگ. شکارکننده کرگدن. مجازاً دلیر و پهلوان:
امیر یوسف کرگ افکن است و شیرکش است
ز کرگ و شیر بجان رسته بود رستم زال.فرخی.
افکننده کرگ. شکار کننده کرگدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای برون آورده اندر کشور هندوستان پیل جنگی از حصار و کرگ پیل افکن ز غیل