لغت نامه دهخدا
کارسازی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پرداختن. اداکردن مالی را و دینی را. دادن نقدی را: طلب فلان از من یکصد تومان است که عندالمطالبه کارسازی کنم. و رجوع به «ادا کردن » و «تسلیم کردن » شود. || مدد کردن.
کارسازی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پرداختن. اداکردن مالی را و دینی را. دادن نقدی را: طلب فلان از من یکصد تومان است که عندالمطالبه کارسازی کنم. و رجوع به «ادا کردن » و «تسلیم کردن » شود. || مدد کردن.
( مصدر ) ۱ - انجام دادن کار مهم سازی کردن. ۲ - آماده شدن تهی. اسباب دیدن: [ مغنی کجایی ? بگلبانگ رود بیاد آور آن خسروانی سرود ]. ( حافظ ) [ که تا وجه را کار سازی کنیم برقص آیم و خرقه بازی کنیم ]. ( حافظ ) ۳ - صنعتکاری کردن. ۴ - مکر ورزیدن حیله کردن ۵ - پرداختن ادا کردن ( مال پول دین ): [ طلب فلان از من یکصد تومانست که عند المطالبه کار سازی کنم ]. ۶ - کمک کردن یاری کردن.، پرداختن ادا کردن مالی را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهانداور منم در کار سازی جهاندار از کجا و عشق بازی
💡 با تیغ صبح فامت در کار سازی دین روز ظفر نشسته، چون آفتاب یکدل
💡 به تو دادم عنان کار سازی تو دانی گر کُشی ور مینوازی
💡 بهر حاجت هر آن عبد از نیازی بیاد آرد که دارد کار سازی
💡 غمزه میگفت وقت بازی تست هان که دولت به کار سازی تست
💡 به عزم کار سازی تند بر جست نشد تا کارها آماده ننشست