چشم زنی کردن

مترادف‌ها

چشمک زدن

لغت نامه دهخدا

چشم زنی کردن. [ چ َ / چ ِ زَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) منع کردن و تعرض نمودن و ممانعت کردن. || در حبس کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

منع کردن و تعرض نمودن و ممانعت کردن ٠ یا در حبس کردن ٠

جمله سازی با چشم زنی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سردار اگرت مردمک این است و سرشک تا چشم زنی جای تر است و بچه نیست

💡 دریا چو نهاد روی در باطنِ مرد با چشم زنی هر دو جهان غرق کند

💡 منشین ز سر پای که تا چشم زنی همچون شمعت بر سر پا باید مُرد

💡 تا چند کنی جمع که تا چشم زنی فرمان آید که جمله بگذار و برو

💡 از خواب درآی ای دلِ سرگشته که زود تا چشم زنی به خواب درخواهی شد

💡 ز دولتی به چه نازی که تا که چشم زنی اثر نبینی ازو در جهان اگر بینی

💡 در طول آن جلسه بسیار حساس، او مدام شروع به چشم زنی کردن کرد تا پیامی مخفیانه را به دوست خود که در مقابل او نشسته بود، منتقل کند.

💡 آن کودک با دیدن خرس عروسکی مورد علاقه‌اش شروع به چشم زنی کردن و خندیدن کرد که باعث شد فضای اتاق پر از شادی و هیجان شود.

💡 او برای اینکه توجه معلم را به خود جلب کند، مدام شروع به چشم زنی کردن می‌کرد، اما این کار باعث شد بیشتر مورد ملامت قرار بگیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران