چار و ناچار

لغت نامه دهخدا

چار و ناچار. [ رُ ] ( ق مرکب،اتباع ) خواه و ناخواه. طوعاً ام کرهاً:
چاره آن شد که چاروناچارش
مهربانی بود سزاوارش.نظامی.

فرهنگ فارسی

خواه و ناخواه. طوعا ام کرها

جمله سازی با چار و ناچار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گه اسیر چار و پنج گه میان گنج و رنج سود من بی‌روی تو بد زیان اندر زیان

💡 به چار و بیست باشد «‌مهرگانی‌» که خوانندش گروهی، مهربانی

💡 امیران، چار و ناچار، اندران عزم کمر بستند بهر کوشش و رزم

💡 پیش از آن کِت برآید این مکّار برو این هفت و چار و نه بگذار

💡 مرغ دلم بلامکان می پرد از هوای تو از سه و چار و نه برون هست مکان عاشقان

💡 چو بگذشتی ز چار و نُه به پرواز ز خود بگذر به حق کن چشم خود باز

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز