لغت نامه دهخدا
( پشت برآوردن ) پشت برآوردن. [پ ُ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) روی گردانیدن:
بگیرید یکسر ره زردهشت
بسوی بت چین برآرید پشت.دقیقی.
( پشت برآوردن ) پشت برآوردن. [پ ُ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) روی گردانیدن:
بگیرید یکسر ره زردهشت
بسوی بت چین برآرید پشت.دقیقی.
( پشت بر آوردن ) ( مصدر ) ۲- زمینهای موجود را برای زراعت بین دهقانان بحکم قرعه توزیع کردن. یا پشت کردن بر چیزی. ترک آن گفتن. یا پشت کردن کتاب. جلد کردن آن تجلید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به اندک روی گرمی پشت بر گل می کند شبنم چرا در آشنایی اینقدر کس بیوفا باشد؟
💡 پشت بر محراب دل کردن خطاست قامتت را جای دیگر تا مکن
💡 زاهدان چون سکه بهر رونق بازار خود پشت بر زر، روی در دنیای باطل کردهاند
💡 در كمركش كوچه، عده اى در پناه سايه بانى خود را يله كرده اند، دستارها از سرگرفته اند، آرنجها از پشت بر زمين تكيه داده اند تا رسيدن اولين نسيم خنك غروب، وقترا با حرف و نقل و خاطره بگذرانند.
💡 نامهای چند تن از این پادشاهان سبأ از کتیبهها به دست آمده که روی همرفته پنج اسم میشود (یعنی نامها مکرر میشود) و با احتمال قوی ۱۴ نفر از آنها یک سلسله را تشکیل میدهند که پشت بر پشت در مملکت سبأ حکمرانی کردهاند.
💡 آن سوی ظلمت بغیر از نور نتوان یافتن روی در مولاست هرکس پشت بر دنیا کند