پری سیرت
مترادفها
افسانهای، جادویی، خیالی، ماورایی، خارقالعاده
متضادها
بدسیرت، زشتسیرت، پلیدسیرت، بدطینت، بدمنش، بدرفتار، بدخلق، ناپاکسیرت، پستسیرت، بدجنس
لغت نامه دهخدا
پری سیرت.[ پ َ ری رَ ] ( ص مرکب ) که روش و طریقه پری دارد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) که سیرت و روشی چون پری دارد.
که روش و طریقه پری دارد
جمله سازی با پری سیرت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای پری طلعت مه رایت خورشید سریر وی فلک سیر ملک سیرت سیّاره حشم