پری نژاد. [ پ َ ن ِ ] ( ص مرکب ) که اصل و تبار از پری دارد. پری زاد. پری زاده ( کنایه از معشوق ):
گوری کنیم و باده کشیم و بُویم شاد
بوسه دهیم بر دو لبان پری نژاد.رودکی.یاری گُزیدم از همه گیتی پری نژاد
زآن شد ز پیش چشم من امروز چون پری.فرخی.
(پَ. نِ ) (ص مر. ) ۱ - پری زاده. ۲ - معشوق. ۳ - زیباروی.
۱. از نژاد پری، پری زاد، پری زاده.
۲. [مجاز] زیبا مانند پری.
( صفت ) ۱- که اصل و نژادی از پری دارد پری زاده پری زاد. ۲- معشوق. ۳- زیبا روی زیبا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بند تن دریغ است جان پری نژادم دیوانه وار ناگه رنجیر بگسلانم
💡 یاری گزیدم از همه گیتی پری نژاد زان شد نهان ز چشم من امروز چون پری
💡 دیوانه گشته ام چو حسین ای پری نژاد زنجیر نه ز سلسله عنبرین مرا
💡 شاید که حور زاید چون تو پری نژاد حور و پری که جفت بنی آدم اوفتد
💡 یاری گزیدم از همه مردم پری نژاد زان شد ز پیش چشم من امروز چون پری
💡 کودک چو این بدید بگفتا که چیست این گفتم که ایر چاکر تو ای پری نژاد