پراگنده گو
لغت نامه دهخدا
پراگنده گو. [ پ َ گ َ دَ ] ( نف مرکب ) رجوع به پراکنده گو شود.
جمله سازی با پراگنده گو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نشانش پراگنده شد در جهان بد و نیک هرگز نماند نهان
💡 بران سو که شاپور نستوه بود پراگنده شد هرک انبوه بود
💡 چو گفتار بشنید و نامه بخواند سپاه پراگنده را برنشاند
💡 به پیروزی و فرهی کامتان به گیتی پراگنده شد نامتان
💡 پراگنده گشتند ز آوردگاه بزرگان و هم پهلوان سپاه
💡 چو نزدیک درگاه موبد رسید پراگنده گردان و در بسته دید