لغت نامه دهخدا
هزل گو. [ هََ ] ( نف مرکب ) بیهوده گو و یاوه درای. ( آنندراج ). رجوع به هزل شود.
هزل گو. [ هََ ] ( نف مرکب ) بیهوده گو و یاوه درای. ( آنندراج ). رجوع به هزل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عبارت «سخن هزل بر زبان راندهاید» که خطاب به ناصرالدینشاه است، جملهای عتابآلود است که چنین لحنی در هیچیک از نامههای امیرکبیر حتی در اوج قدرتش دیده نشدهاست.
💡 قرین پادشاه حکیم فکرت پیشه باید نه ندیم هزل اندیشه، زیراکه از آن به درجات کمال برآید و از این به درکات نقصان گراید.
💡 سنایی را نخستین شاعری دانستهاند که سخن از هزل میگوید و آگاهانه این نوع شعر را در مفهومی جدا به کار میبرد؛ حال آنکه هجو نیز میسروه است:
💡 حَکّاکِ مَرغزی یا حکاک مروزی شاعر ایرانی در نیمه دوم سده چهارم هجری است. شعرهایش بیشتر در قالب هزل بودند و از این رو لقب حکّاک یافت.
💡 هزل بودست این ولیکن بر مثال جد سزید همچنین بود آن ولی نعمت درین مدت مرا
💡 درست گوی و ادب ورز و بر گزافه مرو صریح باش و به جد کوش و گرد هزل مگرد