لغت نامه دهخدا
نمودار کردن. [ ن ُ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ظاهر کردن. پدید آوردن. آشکار کردن:
من آن صورتگرم کز نقش پرگار
ز خسرو کردم این صورت نمودار.نظامی.از این قصیده نمودار ساحری کن از آنک
بقای نام تو است این قصیده غرا.خاقانی.
نمودار کردن. [ ن ُ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ظاهر کردن. پدید آوردن. آشکار کردن:
من آن صورتگرم کز نقش پرگار
ز خسرو کردم این صورت نمودار.نظامی.از این قصیده نمودار ساحری کن از آنک
بقای نام تو است این قصیده غرا.خاقانی.
💡 نوعی آواز بلند است که میتوان آن را تراژدی نامید که نمودار خواندن و بازگو کردن واقعهٔ جدی از وقایع تاریخی است و انسان را سخت متأثر میکند. کردها در گذشته در هنگام جنگ با بیگانگان این نوع آواز را میخواندند و به هیجان میآمدند.
💡 نمودار کردن E به عنوان تابعی از x و P X، نموداری حدودا با خط 45 درجه منحنی شکل "S" را می دهد. قسمت مرکزی "S" مربوط به حداکثر انرژی آزاد محلی است.