لغت نامه دهخدا
( نقش آوردن ) نقش آوردن. [ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) خال های مساعد و ورق های برنده آوردن در قمار. ( یادداشت مؤلف ). طاس آوردن در بازی نرد. دست آوردن در بازی ورق. به کام دل رسیدن. در کارها به مراد دل رسیدن.
( نقش آوردن ) نقش آوردن. [ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) خال های مساعد و ورق های برنده آوردن در قمار. ( یادداشت مؤلف ). طاس آوردن در بازی نرد. دست آوردن در بازی ورق. به کام دل رسیدن. در کارها به مراد دل رسیدن.
( نقش آوردن ) ( مصدر ) ۱ - یاری کردن اتفاق مساعد افتادن. ۲ - آوردن برگ برنده در قمار و مانند آن: نقشش آورده بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وانکه نتواند اینچنین کردن صنعها را به نقش آوردن