لغت نامه دهخدا
نزدیک گام. [ ن َ ] ( ص مرکب ) که در رفتن گامهای خود را نزدیک یکدیگر نهد: قَطَوْطی ̍؛ مرد درازپای نزدیک گام. ( منتهی الارب ).
نزدیک گام. [ ن َ ] ( ص مرکب ) که در رفتن گامهای خود را نزدیک یکدیگر نهد: قَطَوْطی ̍؛ مرد درازپای نزدیک گام. ( منتهی الارب ).
که در رفتن گامهای خود را نزدیک یکدیگر بردارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملی پوش اسنوکر ایران در نخستین گام خود در این رقابتها نیز رابی ویلیامز را با نتیجه نزدیک ۴ بر ۳ و در ادامه جک جونز را با نتیجه ۴ بر ۰ و رایان دی ولزی را با نتیجه ۴ بر ۳ شکست داده بود.
💡 ورا راه دادند نزدیک سام چو آمد دعا کرد و بگذارد گام