معلق بریان

لغت نامه دهخدا

معلق بریان. [ م ُ ع َل ْ ل َ ب ِ ] ( اِ مرکب ) ظاهراً بریانی که بر تنور یا تنوره می آویخته اند تاسرخ شود. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
دلم تنوره و عشق آتش و فراق تو داغ
جگر معلق بریان و سل پوده کباب.طیان ( یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

ظاهرا بریانی که بر تنور یا تنوره می آویخته اند تا سرخ شود.

جمله سازی با معلق بریان

💡 در حلقهٔ فتراک تو دایم دل بریان آویخته چون مرغ کبابیست معلق

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز