فرود اوردن

واژه «فرود آوردن» در زبان فارسی به معنای پایین آوردن چیزی از جای بلند به جای پایین‌تر است و همچنین می‌تواند به معنای وارد کردن، نازل کردن یا قرار دادن چیزی در سطحی پایین‌تر از موقعیت قبلی آن به کار رود. این واژه از ترکیب «فرود» به معنای پایین آمدن یا پایین بردن و «آوردن» به معنای منتقل کردن و رساندن تشکیل شده است و در مجموع به عملی اشاره دارد که طی آن یک شیء، فرد یا مفهوم از حالت بالا یا موقعیت برتر به حالت پایین‌تر منتقل می‌شود. هنگامی که گفته می‌شود چیزی فرود آورده شد، منظور این است که آن چیز از جایگاه بلند یا موقعیت بالاتر به سطحی پایین‌تر منتقل شده است. این واژه در متون مختلف هم به صورت واقعی و هم به صورت استعاری استفاده می‌شود و بسته به زمینه معنای متفاوتی پیدا می‌کند. برای مثال، در معنای واقعی ممکن است گفته شود پرچم را فرود آوردند، یعنی آن را از بالا پایین کشیدند. در معنای استعاری نیز ممکن است گفته شود سخن سنگینی بر دل او فرود آورد، به معنای وارد شدن تأثیر عمیق یا فشار روحی بر فرد. این واژه در ادبیات فارسی برای بیان حرکت از بالا به پایین و همچنین انتقال اثر یا مفهوم به کار می‌رود. در متون اخلاقی و دینی نیز گاهی برای اشاره به نزول رحمت، عذاب یا پیام الهی استفاده می‌شود. بنابراین، «فرود آوردن» به معنای پایین آوردن، نازل کردن یا منتقل کردن چیزی از جایگاه بالاتر به پایین‌تر است و در زبان فارسی کاربردهای واقعی و مجازی گسترده‌ای دارد.

لغت نامه دهخدا

( فرودآوردن ) فرودآوردن. [ ف ُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پایین آمدن. بزیر آوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). مقابل برآوردن:
تیر تو از کلات فرودآورد هزبر
تیغ تو از فرات برآرد نهنگ را.دقیقی.ز تختی که هستی فرودآرمت
از این پس به کس نیز نشمارمت.فردوسی.تو گفتی کز ستیغ کوه سیلی
فرودآرد همی احجار صدمن.منوچهری.به یک کمان دوتیر انداخت و دو مرغ را بدان دو تیر از هوا فرودآورد. ( نوروزنامه ).
- سر فرودآوردن؛ سر پایین آوردن. سر بزیر آوردن:
نزیبد ترا با چنین سروری
که سر جز به طاعت فرودآوری.سعدی.رجوع به فرودآوردن شود.
|| وارد کردن. منزل دادن کسی را با احترام: پیغامبر ایشان را به خانه سلمان فارسی فرودآورد. ( مجمل التواریخ و القصص ).
برسمی که بودش فرودآورید
جهاندار پیش سپهبد چمید.فردوسی.فرودآور به درگاه وزیرم
فرودآوردن اعشی به باهل.منوچهری.رسول دار رسول را بسرایی که ساخته بودند فرودآورد. ( تاریخ بیهقی ). غازی را آنجا برده فرودآوردند. ( تاریخ بیهقی ).
فرودآرید کآن مهمان عزیز است
شما ماهید و خورشید، آن کنیز است.نظامی.که گر مهمان مایی ناز منمای
به هر جا کت فرودآرم فرودآی.نظامی. || پیاده کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
فرودآوردش از شبدیز چون ماه
فرس را راند حالی بر علفگاه.نظامی.|| انزال. تنزیل. استنزال. ( منتهی الارب ). فرستادن وحی به پیامبر. رجوع به فروآوردن و فرودآمدن شود.

فرهنگ معین

( فرود آوردن ) ( ~. وَ یا وُ دَ ) (مص م. )۱ - پایین آوردن. ۲ - پیاده کردن.

فرهنگ فارسی

( فرود آوردن ) ( مصدر ) ۱ - پایین آوردن نازل کردن تنزیل ۲ - پیاده کردن ۳ - پایین کردن مقابل بر آوردن ( چنانکه در عضاده اسطرلاب موقع رصد کواکب ).

جمله سازی با فرود اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دليل نقش حساس حضرت در حمايت از بانوان حرم واهل بيت نبوت، چنين لقبى به حضرت داده شده است. ايشان تمام تلاش خود را مصروفبانوان رسالت و مخدرات اهل بيت نمود و فرود آوردن از هودجها يا سوار كردن به آنهارابه عهده داشت و در طى سفربه كربلا اين وظيفه دشوار را به خوبى انجام داد.

💡 انسان مومن همانند زمين سفت و با صلابتى است كه اگر توپچه اى را بر آن فرود آورند،با استحكام شديد آن روبرو مى شود. و به عقب بر مى گردد، البته اين مسئله به مقدارفشار و شدتى كه براى فرود آوردن توپ وارد مى آيد بستگى دارد، پس در اين جرياندو مسئله وجود دارد.

💡 كلمه (تنزيل ) و كلمه (انزال ) هر دو به يك معناست و آن فرود آوردن است، چيزىكه هست غالبا انزال را در مورد فرود آوردن به يك دفعه وتنزيل را در مورد فرود آوردن به تدريج، استعمال مى كنند واصل نزول در اجسام به اين است كه جسمى از مكانى بلند به پايين آن مكان فرود آيد ودر غير اجسام نيز به معنايى است كه مناسب با اين معنا باشد.