لغت نامه دهخدا
فاسق گرفتن. [ س ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) ( در تداول عامه ) رفیق بازی زنان و همنشینی و عشق ورزی زن شوهردار با مرد دیگر. رجوع به فاسق شود.
فاسق گرفتن. [ س ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) ( در تداول عامه ) رفیق بازی زنان و همنشینی و عشق ورزی زن شوهردار با مرد دیگر. رجوع به فاسق شود.
( ~. گِ رِ تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) رابطة نامشروع برقرار کردن زن شوهردار با مرد بیگانه.
( مصدر ) انتخاب کردن زن شوهر دار مردی جز شوهر خویش را به هم صحبتی و عشق ورزی.
رابطة نامشروع برقرار کردن زن شوهردار با مرد بیگانه.
💡 6 گرچه ما بايد به سراغ خبر گرفتن از فاسق نرويم، ولى آنان درصددند كه به سراغ ما بيايند و اخبار نادرستى را بازگو كنند. (جائكم...)
💡 اصولا در محيطهاى آلوده كه اكثريت آنرا افراد فاسق و آلوده به گناهتشكيل مى دهند گاهى مقياس حق و باطل آنچنان دگرگون مى شود كه عقيده پاك وعمل صالح، زشت و قابل انتقاد مى گردد، و عقائد واعمال نادرست، زيبا و شايسته تحسين جلوه مى كند، اين خاصيت همان مسخ فكرى است كهبر اثر فرو رفتن در گناه و خو گرفتن به آن به انسان دست مى دهد.